ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
395
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
و قوت قلب و تحمل شدائد را در آنها امتحان كنم و بايد چنين شخصى تحمل مشقت هائى را داشته باشد ، كه ديگران تحمل آنها را ندارند . لذا بايد تو را امتحان كنم . اگر از امتحان پيروز درآمدى كمك تو را مىپذيرم و الا تو را برميگردانم . مرد طائى به او گفت : هرگونه مىخواهى امتحان كن . حميد از زير سجادهء خود گرزى درآورد و به طائى گفت : دستت را دراز كن . او همچنين كرد ، در اين حال حميد گرز را روى شانهء خود گذارد . سپس آن را بلند كرد ، تا به طرف بازوى مرد طائى فرود آورد . چون گرز نزديك دست او رسيد ، مرد طائى دست خود را كشيد . حميد در اين حال در خشم شد و به او گفت : دستم را برگرداندى . مرد طائى معذرت خواست . حميد دوباره به او امر كرد دستش را برابر گرز نگاهدارد . او همچنين كرد و چون پائين آورد و گرز نزديك بازوى آن مرد رسيد ، باز هم آن مرد دست خود را كشيد . چون اين كار شد ، حميد نتوانست گرز را ببازوى او بزند ، لذا امر كرد او را از مجلس بيرون كرده و زندانى نمايند و اسبهاى او و همراهان او را ضبط و آنها را روانهء محل خود نمود . او و همراهانش با نهايت سرافكندگى رفتند . طيفورى گفت : من او را در اين عمل ملامت كردم . او ( حميد ) خود را بخنده انداخت و به من گفت : من عمدا باظهارات تو و آنكه مرا استهزاء نمودى ، خنده كردم و خندهء من مسخرهآميز بود . اى طيفورى هر وقت در كار تو يعنى در حضورت صحبتى از طب كردم ، كه بر خلاف بود حق دارى به من اعتراض نمائى ولى در كار سپاه و سپاهى و جنگ و فرماندهى كه تو از آنها اطلاعى ندارى ، نبايد حرفى بزنى يا اعتراض نمائى . پس متوجه باش كه اگر عقيدهات در اين كارها با عقيدهء من تفاوت دارد ، چيزى مگو . سپس گفت : من مردى از اهل يمن هستم ، و رسول خدا ( ص ) مضرى بود ( منسوب به قبيله مضر ) . خلافت در دست مضريها بود و همان گونه كه من قوم و عشيرهء خود را دوست دارم خلفاء هم قوم خود را دوست دارند . اگر بعضى اوقات نسبت بقوم خود اظهار محبت كردم و از توجه به كسانى كه به من از لحاظ رحم به من نزديك مىباشند منحرف شدم ، شكى ندارم ، كه در صورت بروز حقيقت معلوم مىشود ، كه ميل من با قوامم بيشتر است ( مقصود آنست